دارم خودمو غرق می‌کنم تو باغ گل داوودی

دوباره دارم به قلبم فشار میارم بخاطر یه داستان نه چندان خون سگ و... احساس کردم الان جای شخصیت اصلی سکته می‌کنم.

هعی هعی گل باغ داوودی تو چکار کردی با من. الان با گودی‌های عمیق زیر چشمام باید برم‌ مدرسه (جالبیش اینجاست همشون قراره فکر کنن شب خر زدم و درس خوندم؛ نه اینکه ۶ ساعت تمام مثل یه معتاد درحال مرگ به صفحه گوشیم زل زدم و داستان خوندم)